هر لحظه منتظر تبری هستم که در آستینت پنهان کرده ای. هر بار که پشتم را به تو میکنم منتظر خنجری هستم که از پشت بر من فرود می آید. هر بار لبخندی میزنم منتظر اشکی هستم که در برابر این لبخند از من خواهی گرفت. چرا تیر خلاصی را به سویم شلیک نمیکنی؟

 

دوستی با هر که کردم خشم مادر زاد شد

آشیان هر جا گزیدم خانه ی صیاد شد

دوستی با هر که کردم مظهر نیرنگ شد

ظاهرش زیبا ولی در باطنش صد رنگ شد